شيخ محمد شعيب
12
مرآت الاولياء ( فارسى )
بحث در بيان تولد و تواريخ و ارضاع و شق صدر و نزول وحى و معراج و معجزات و هجرت از مكه شريف و وصول بمدينه منوره و وفات حضرت رسالتپناه صلى الله عليه و سلم بدانكه حضرت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلّم بهترين ما سوى اللّه از اشراف و اعيان قبيلهء قريشاند هم از جانب پدر و هم از جانب مادر - مشهور است در تسميهء قريش « 7 » كه آن نام دابه است بحرى كه در غايت قوت و زور است - از ابن عباس رضى اللّه تعالى عنه « الف » آورده كه گفت « قريش نام كردند كه در دريا ماهى است كه او را قريش مىگويند . مىخورد ماهيان را و نمىخورد او را هيچ ماهى و غالب نمىگردد بر وى هيچيكى از آن » چنانچه در حديث آمده است و عن ثلث « ب » بن الاشقع رضى اللّه عنه قال سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم ( قال ) انّ اللّه اصطفى كنانة من ولد اسماعيل و اصطفى قريش من كنانة و اصطفى من قريش هاشم و اصطفانى من بنى هاشم - رواه مسلم « ج » و مشكاة و فى رواية ترمذى « د » « انّ اللّه اصطفى من ولد ابراهيم عليه السّلام اسماعيل عليه السلام و اصطفى من ولد اسماعيل عليه السّلام بنى كنانه » مشكاة - و قيل هو من القرش و هو الكسب لانّهم
--> ( الف ) غح ، عر ، مظ - روايت ( رجوع كنيد به الفائق مؤلفه جار اللّه زمخشرى طبع اول حيدرآباد دكن ج 2 ص 166 . ( ب ) واثله بن الاسقع همچنين در سائر كتب احاديث نوشته است . ( ج ) مسلم كتاب الفضائل حديث 1 . ( د ) ترمزى ج 2 ص 722 ( 7 ) قريش نوع من السمك يعرف بكلب البحر يقطع الحيوان فى السماء باسنانه كما يقطع السّيف تخافه جميع دواب البحر ( المنجد ) ابن حزم رقمطراز است در قبيلهء قريش مردى بود بنام قريش بدر بن يخلد بن نضر و او در زمانه جاهليت قافلههاى بازرگانى خويش را راهنماى مىنمود ، ازاينرو نام اين قبيله قريش مشهور گشته بود - ( جمهرة انساب العرب طبع دار المعارف مصر 1382 ه ص 11 - ) جار اللّه زمخشرى گفته است كه قريش ما خود از تقرش است يعنى جمع كردن مال را ، از روى اجتماعيت اين قبيله ، آن بنام قريش معروف شده است ( الفائق ) ج 2 ص 166 ) - مؤرخ ابن جرير طبرى مىگويد كه تا آنكه قصى بن كلاب همه افراد بنو نضر بن كنانه را متحد نه كرده بود ايشان بنو نضر ناميده مىشدند ، چون متحد شدند ايشان بنام قريش معروف شدند كه تقرش مجمع است و قريش گفتند « تقرش بنو نضر » ( تاريخ طبرى مترجمه سيد محمّد ابراهيم ندوى طبع نفيس اكادمى كراچى سال طباعت ندارد ، ج 1 ص 47 ) .